خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

رسیده تراز ماه به نیمه چهارده _ علی هوشمند

دفتر شعر

 

رسیده تر از ماه

 

به نیمه ی چهارده

 

علی هوشمند

 

شرح گیسوی تو  رسم است به نعستعلیقت

تا مگر چنگ زند فلسفه در تحقیقت

شارحان را پی مشروح تو حق است رسند

دف زنان رقص کنان در طلب تشویقت

ذزه ای نیست مگر ذات شگفت انگیزت

سرعتی نیست مگر جز عطش تعلیقت

ضرب در ضرب شود حاصل جمع ازلیت

جمع در جمع شود مسئله ی تفریقت

حکمتی نیست جهان جز غزل تشریفت

جراتی نیست زبان در نظر تطبیقت

همه ی هندسه ها منظره ی منظورت

جمله ی منظره ها هندسه ی تعمیقت

مهر ماهور بخواند ز همایون رویت

ماه در رقص درآید ز ره توفیقت

کیستی ؟ جز تو کسی نیست.بپا می خیزند

کوه و دریا و درختان همه در تصدیقت

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳۱
comment نظرات ()

حق باکلاغ بود _ علیرضا عمرانی

 

حق با کلاغ بود

 

مجموعه شعر

 

علیرضا عمرانی

 

آسمان ، عمق پیشانی توست

تا که خورشید ، مهمانی توست

جنگل خرقه پوش حوالی

پیرو چشم عرفانی توست

عشق ، این رهگذار صمیمی

آشنای خیابانی توست

آفتابی تر از هر ضیافت

لحظه های فراوانی توست

گاه دلتنگی ات شعر من نیز

مثل یک ابر ، بارانی توست

پنجره ، این گلوی شکفته

شرح آن بغض طوفانی توست

**

وارث آسمان جنوبی

چشم های بیابانی توست !

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٩
comment نظرات ()

خیام

28 اردیبهشت سالروز نکوداشت خیام بزرگ گرامی باد 

 

آنجا که گل

 

دل می شود

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۸
comment نظرات ()

حکیم ابوالقاسم فردوسی

25اردیبهشت روز نکوداشت فردوسی بزرگ گرامی باد

 

شاهنامه شناسنامه و هویت ملی ایرانیان است  

 

چو ایران نباشد تن من مباد

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٤
comment نظرات ()

سید مرتضی کراماتی

 

طوبی درخت ماست وقتی علیرضا ...

 

مجموعه شعر

 

سید مرتضی کراماتی

 

سوگند به آیین دو چشمت که خرابم

مدهوش یکی باده از آن جام شرابم

در واکنش چشم و خط و خال و خیالت

افسرده تر از گیجی مستانه ی خوابم

لبخند تو دیوانه ام از روز ازل کرد

آن روز که لبخند تو می کرد خطابم

شهد عسلی نیز مجابم ننموده است

لب های تو شاید بنمایند مجابم

موسیقی سر فصل غزل مهریه ات باد

هر واژه ی نامت گهر ناب کتابم

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۳
comment نظرات ()

محمد آذری

 

نام تو باران

 

شعرها ، زمزمه ها و منظومه ها

محمد آذری

 

همیشه مرا میان کوچه باغ های تمنا ، تنها می گذاری

و من میان صنوبرهای و حشی و جنگل چشمانت

گم می شوم

همیشه مرا میان دشت ها رها می کنی

با شقایق ها و بلدرچین های عاشق

با دفترچه ی خاطراتی که سفید مانده است

همیشه مرا تنها می گذاری

میان موردها و بلوط ها و پونه های وحشی

همیشه میان تنهایی ، تنهایم می گذاری

و حسرت یک بوسه روی لب هایم خشک می شود

همیشه ی خدا می گذاری تا اشک هایم

 جاری شود و

                قطره

                قطره

                دفتر خاطراتم را خیس کند

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۱
comment نظرات ()

حسین دارند

 

یک سوره از شب های مهتابی

 

مجموعه غزل

 

حسین دارند

 

دیشب دلم باران گل ها بود،صد یاس گلگون گریه می کردم

این جا نبودم نیز آن جا هم،مجنون مجنون گریه می کردم

یک سوره از شب های مهتابی،از پشت بام خانه پیدا بود

گل بر سرم مهتاب می پاشید،من مثل هامون گریه می کردم

دیدم که روی دست تنهایی،خاکسترم را بادها بردند

من مانده بودم زیر شب این جا،دنبال او خون گریه می کردم

از پشت سر آواز می آمد،مردی نوای "شروه" سر می داد

در بوی "فایز" آه می بستم، با شعر "مفتون" گریه می کردم

زخم صدایم نینوایی بود ، آوازهایم کربلایی بود

پیشانیم آیینه تر می شد،آیینه تر چون گریه می کردم

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩
comment نظرات ()

غلامحسین دریانورد

 

غلامحسین دریانورد

 

در جشن جنوبی چشمانت

 

مجموعه شعر

 

عطر غزلی ناب ز شبوی تو جاری است

شب بوی تورا دارد و گیسوی تو جاری است

شب هست و نسیم و سفر و زلف سیاهت

مشک سحر از نافه ی آهوی تو جاری است

امشب که پر از زمزمه ی یاد تو هستم

آشفته سخن های من از بوی تو جاری است

شیرین و رها ، چشم تو لالایی ناز است

طعم عسل خواب ز کندوی تو جاری است

در هر دو جهان رود گلوی تو مرا بس

باریکه ی نوشی که ز مینوی تو جاری است

بنواز لب تشنه ی خاموش مرا سبز

از رود زلالی که ز بازوی تو جاری است

سجاده ی شب های مرا سرخ گرفته است

خون غزلی که از خم ابروی تو جاری است

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
comment نظرات ()

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

هزار سال دوستت دارم در شعر ایران

 

یارتا یاران

 

کتاب "دوستت دارم" مجموعه یی از 131 شعر عاشقانه از 53 شاعر

ایرانی ست از سده سوم خورشیدی تا به حال.

مضمون تمامی این شعرها ابراز عشق است

اساس برگزیدن شعرها بر پایه بدعت در زبان

و تکراری نبودن بیان "دوستت دارم" بوده است.

 

بی روی تو خورشید جهانسوز مباد

هم بی تو چراغ عالم  افروز مباد

با وصل تو کس چو من بدآموز مباد

روزی که تو را نبینم آن روز مباد !

رودکی

 

بهانه چه داری که از مِهرِ من

بپیچی ز بالای و از چِهرِ من ؟

که من تا تو را دیده ام بَرده ام

خروشان و جوشان و آزرده ام

همی روز ِ روشن نبینم ز درد

برآنم که خورشید شد لاژورد

فردوسی

 

رازدارِ من تویی ، همواره یارِ من تویی

غمگسارِ من تویی ، من زانِ تو تو زانِ من

منوچهری دامغانی

 

دانی که چه ها چه ها چه ها می خواهم ؟

وصلِ تو منِ بی سر و پا می خواهم

فریاد و فغان و ناله ام دانی چیست ؟

یعنی که تو را تو را تو را می خواهم

ابوسعید ابوالخیر

 

من دل از تو برنگیرم آسان آسان

ور خود ز غمت بمیرم آسان آسان

نه یارِ دگر کنم به بازی بازی

نه مهرِ دگر پذیرم آسان آسان

مهستی گنجه یی

 

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عینِ جانم

تو را هر کس به سوی خویش خواند

تو را من جز به سوی تو نخوانم

مولوی

 

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارم خلاص،هر که در این دام رفت

یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل شدیم

پرده برانداختی کار به اتمام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت

سعدی

 

عشق می ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

حسن خلقی ز خدا می طلبم خوی تو را

تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

حافظ

 

دل عاشق به پیغامی بسازد

به یاد نامه یا نامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافی ست

ریاضت کش به بادامی بسازد

طالب آملی

 

تو دروغی ، دروغی دلاویز

تو غمی ، یک غم سخت زیبا

بی بها مانده عشق و دل من

می سپارم به تو ، عشق و دل را

نیما

 

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران ، بازیچه بازیگران

اول به دام آرم تو را ، وان گه گرفتارت شوم

رهی معیری

 

آه ای یقین گمشده ، ای ماهی گریز

در برکه های آینه لغزیده تو به تو !

من آبگیر صافی ام ، اینک ! به سِحر عشق

از برکه های آینه راهی به من بجو !

احمد شاملو

 

من تو را در تو جست و جو کردم

نه در آن خواب های رویایی

در دو دست تو سخت کاویدم

پر شدم پر شدم ز زیبایی

فروغ فرخزاد

 

همیشه در خیال من ز شعله گرمتر تویی

چه گرم دوست دارمت اجاق سرد اگر تویی

سیمین بهبهانی

 

 

تو را خواهم ، تو را خواهم ، تو را ، تو

چرا آخَر نمی خواهی مرا تو ؟

تو با من بی منی ، وین درد من نیست :

تو با من بی منی ، من  بی تو با تو

اسماعیل خویی

 

دوستت دارم ما همیشگی است

- که هر دم آخرین لحظه ی ماست -

تنها کلماتی که جاودانی است

یارتا یاران


ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
comment نظرات ()

رضا معتمد

 

دفتر غزل

 

رضا معتمد

 

از حسرت لیلی

 

قدیسه ی کم حوصله قدیسه ی مغرور

ای آن که خدا خواسته از دست منت دور

سوگند به شیرین لبت می خورد انجیر

مستانگی از چشم تو پر می کند انگور

اقبال تو رشک بت لاهوری کشمیر

چشمان تو دام بت کشمیری لاهور

در باغ غزل سبز قدم می زدم اما

شور تو مرا برد به دلشوره ی ماهور

از یاد من آیا برود طرز نگاهت ؟

تاتار مگر می رود از یاد نشابور ؟

بر من بگذر صبح مرا تازه کن از نو

تا پُر شوم از لذت آن مستی مستور

ما را به شهادت برسان با نفس خویش

یک صفحه بیفزا به غزل نامه ی منصور

من گم شده ام بین دو تصویر مجازی

جان پاره ای از شعر و جهان پاره ای از شور

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢
comment نظرات ()

محمدرضا احمدی فر

 

آوازهای ابری

 

مجموعه شعر

محمدرضا احمدی فر

 

در حضور تو مردن آسان است

مرگ چون آب خوردن آسان است

مثل جان کندن است دل کندن

عوضش دل سپردن آسان است

دل ما مثل برگ گل نازک

برگ گل را فشردن آسان است

گر توانی غم مرا بشمار

شادی ام را شمردن آسان است

یک نگاه تو کار دستم داد

دل ز دیوانه بردن آسان است

پیش پای تو باز می میرم

تا بدانی که مردن آسان است

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۱
comment نظرات ()

روز ملی خلیج فارس

 خدا بود و هیچ نبود

خدا خواست و زمین و آسمان و ماه و خورشید و دریا را آفرید

زمین را زهدان آفرینش قرار داد

آسمان را شاهراه بارش

ماه را آبگینه ی نقره ای ستایش

خورشید را مادر زایش

و دریا را گنج خفته ی بخشایش  ...

 

 مشت کن غرقه های نامت را در گذرگاه تنگه ی مویت

مشت واکن که موج بردارند همه ی غرقه های گیسویت

می کشی دست های سردت را بر تن ماسه های تفتیده

می گذارند ماسه ها سر را تا سحرگاه روی زانویت

مانده ای ازهزاره ای دیرین با لبی گرم و لهجه ای شیرین

فارسی از تو یاد می گیرند  عرب و آذری و هندویت

در دلت دل پرآشوبت دوست دارم جزیره ای باشم

برسد از جهات گونا گون به مشامم- تمام شب- بویت

باید از رنگ های نقاشی سبزآبی منزوی باشی

تک وتنها... نمی رسد ضرری به من از این هیاهویت

دامنت مثل جنگلی سبز است   میوه ها ماهیان رنگانگ

چیدنی هست -باهمه شوری- سیب و گیلاس وآلبالویت

میوه از دست باغ می ریزد  عرق از ظهر داغ تابستان

میوه های رسیده را بگذار وسط تورهای جاشویت

 

                                                                          صالح دروند 

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠
comment نظرات ()

علی هوشمند

 

از نستعلیق گیسوان حوّا

 

گُزیده ی اشعار

علی هوشمند

 

بت کشمیری ام رطلش گران است

لبش خرم ترین باغ جهان است

شکست خط نستعلیق زلفش

کنون سرمشق رسم عاشقان است

بهار جلوه اش نهج البلاغه است

لب لعلش مفاتیح الجنان است

بخارای خیالش خرم و شاد

سرودش بوی جوی مولیان است

خراسان قدیم چشم هایش

شگفتی های سبک اصفهان است

تنی دارد بدیع و حیرت انگیز

که وصفش خارج از فن بیان است

خرامش شور رستاخیز دارد

نگاهش فتنه آخر زمان است

دلم خاقان چین دامنش باد

شهید گوشه ی پیراهنش باد

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩
comment نظرات ()

غلامرضا کرمی

 تا دریا ...

 

                                              مجموعه ی شعر

                                             غلامرضا کرمی

 

دو چشمت پر از شعر دریایی است

سکوتت همیشه تماشایی است

سکوتی که برده مرا تا نسیم

به آنجا که آغاز شیدایی است

طنین صدای دل انگیز تو

پر از لحظه های شکوفایی است

ز عطر نجیب تو دشت دلم

پر از بوی گل های صحرایی است

غروبی نداری تو ای خوب من

دل روشن تو اهورایی است

مرا برد تا مرز خط جنون

دو چشمت که خود شعر دریایی است

   + بـی رُخ ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٦
comment نظرات ()

وصیت

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مُزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت    

 

                                                          "وحشی بافقی"

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
comment نظرات ()

روز رادیو

به عزیزانم در رادیو بوشهر که سال هاست با هم زندگی می کنیم

 

رادیو

 

صدای زندگی است

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
comment نظرات ()

پهلوی "شهراد"به هفت زبان زنده

 

شعرانه   

 

 سایت تخصصی شعر ایران و جهان 

 

www.sherane.com
www.sherane.ir

 

شهراد میدری

چه خون ها از پرم باید بریزم
 از آن چشم ترم باید بریزم
 دلم وقتی هوایت کرده باشد
 چه خاکی بر سرم باید بریزم؟

 

عربی

ما ینبغی أن تصب الدم من بیرم
  وینبغی أن تضع على المدى
وقت الذی اشتاق علیک
  کیفیة صب التراب على رأسی؟

 

 

انگلیسی

I clicked my beak to pour the blood of
  The eyes should be wet pour
  Love is when you have
  How to pour dirt on my head

 

روسی

Что нужно залить кровью из Перми
  Следует поставить срок
  Когда мой 
воздух

  Как лить грязь на мою голову

 

فرانسه

J'ai cliqué sur mon bec pour verser le sang de
  Les yeux doivent être coulée humide
  L'amour c'est quand vous avez
  Comment verser la saleté sur ma tête

 

 
ایتالیایی
 
Ho cliccato il mio becco a versare il sangue di
  Gli occhi devono essere di scorrimento umido
  L'amore è quando si hanno
  Come versare lo sporco sulla mia testa
 
 
آلمانی
 
Was soll Blut aus dem meine Federn gießen
  Es sollte den Begriff gebracht
  Wann ist mein 
your Love
  Wie Dreck auf meinem Kopf gießen?

   + بـی رُخ ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢
comment نظرات ()

فریده برازجانی

دفتر شعر

 

قناری های لال

 

فریده برازجانی

 

تمام کتاب های "دارا"

و تمام مدادهای "آذر"

ترا

مرا

باز نمی گرداند  به آب _ بابا

حتی اگر

تمام مردها در باران بیایند

و آن مرد

هنوز در سبدش انار داشته باشد

"دارا"ها و "آذر"ها

گریخته اند از دفترهایمان

موش جویده است

تمام نان بابا را

و شکسته است

سبوی آب ...

باور کن !

روباه و کلاغ ربوده اند

کودکی مان را

تمام کتاب ها

و مدادهایمان را ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
comment نظرات ()