خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

آه ه ه ه ه ه ه ه

اگر تو روی نیمکتی
این سوی دنیا
تنها نشسته ای
و همه آن چه نداری کسی ست


آن سوی دنیا
روی نیمکتی دیگر
کسی نشسته است
که همه آن چه ندارد
تویی

 
نیمکت های دنیا را بد چیده اند...

   + بـی رُخ ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
comment نظرات ()

صدرباعی صددوبیتی صدغزل _دکترسیدجعفر حمیدی

 دفتر شعر       

          صد رباعی

                صد دوبیتی

                          صد غزل

 

سید جعفر حمیدی

 

تابید ستاره در شب تار دلم

غم دست کشید و رفت از کار دلم

بیهوده در انتظار ساقی نتوان

عمری است که بیهوده گرفتار دلم

 

 

شبی زلف سیه را شانه کردی

مرا از جان خود بیگانه کردی

زدی خنجر به باغ سینه ی من

انار سرخ دل را دانه کردی

 

 

میزبان خورشیدم  میهمان بارانم

هم نشسته در آتش  هم اسیر توفانم

همقبیله ی مجنون  همکجاوه ی لیلی

سر نهاده در غربت  راهی دیارانم

آشنای دیرینه دشنه در گریبان زد

سر زند هنوز از دل لاله در گریبانم

سینه ام چو بشکافی لاله زار می بینی

لخته لخته خون از دل می رسد به دامانم

گرچه مثل فرهادم  تیشه ی جنون بر سر

در قبیله ی شیرین  سرخوش و غزل خوانم

مثل گل که می خشکد در غرابت گلدان

لحظه لحظه می سوزم از غرور پنهانم

فتنه نیست در عالم غیر فتنه ی مستی

مستم نمی دانم فتنه هاست در جانم

   + بـی رُخ ; ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۸
comment نظرات ()

عزیز

فرقی نمی کند

بگوبم و بدانی !

یا

نگویم و ندانی !

فاصله دورت نمی کند

وقتی در خوب ترین جای اندیشه ام

جای داری

عزیز

   + بـی رُخ ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٦
comment نظرات ()

گلبنگی _ محمد غلامی

 

گُلبُنگی

 

مجموعه شعر به گویش دشتستانی

 

محمد غلامی

 

پسِ مِرزِنگلت اَفتو قشنگِ

سیَه بُورِ چپت سی خُو قشنگِ

خُمار چیشلت کرده بلالم

شلالِ مینلت اُمشو قشنگِ

کشیدی کهکشون یعنی که بُرمِ

گلِ سرخی زدی جی لُو قشنگِ

دستِ انگشتیرِ با مهر کرده

چقِ  ریت بندِ ساتِ نو قشنگِ

تو وقتی پُی مُنی فرقی ندارِ

ولات و خونیِ کانو قشنگِ

جهازِ جونِ مو ، تُو غُمبه ی عشق

اسیر موجلِ زِرنو  قشنگِ

اُو  واویده دلم سیت بیشُ هر شو

بیو که عکسِ گل تُو اُو قشنگِ

تلیفونی بزِ ، پُرسِ دلم کُ

که مس اویدنُم از نو قشنگِ

کلو واویدمِ پلورده می گُم

کلو وختی بگیرش تو ، قشنگِ

بیو تا محمدو سیرت نواوو

که ای هر شو بیی ، هر شو قشنگِ

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥
comment نظرات ()

سعدی

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم

که خلاص،بی تو بند است و حیات،بی تو زندان

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۱
comment نظرات ()

ودرختی که تاخداجاریست _ سیدمرتضی کراماتی

مجموعه شعر

 

و درختی که تا خدا جاریست

 

سید مرتضی کراماتی

 

دیشب کمی تا قسمتی نامهربان بود

اشک از دو چشمم همچو گیسویش روان بود

او فارغ از غم بود و من هی گریه کردم

در های های گریه ام آتشفشان بود

"ای تو ... الهه ... ناز من ... با من چه کردی ؟!"

این ماجرای دیشب من با بنان بود

 ناز از من و طنازی از چشم خمارش

من اینچنین بودم و او هم آنچنان بود

حالی درون پرده بازی ها ... خدایا

رمز و رموزی ... راز پنهانی ، نهان بود

بویی که می پیچد و می آرد به سویم

بوی تو را که بوی جوی مولیان بود

آه ... از غم عشق از غم نامردمی ها

درد من و تو شرح درد عاشقان بود

یادم بماند  عاشقی درد و بلا هست

یادت بماند ... حال و روز من چسان بود

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
comment نظرات ()

ریل های متضاد _ محمد مصدق

مجموعه شعر

 

ریل های متضاد

 

محمد مصدق

 

مترسک نیستم

انسانم

لبریز احساسم

 

مترسک نیستم

تا تمام عمر

شب از هیبتم بهراسد و روز

به سخره ام گیرند

 

انسانم

جاری از اندیشه

لبریز درد

بیزار از سکون

 

من ،

مترسکِ جالیز نیستم ...

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٦
comment نظرات ()

بوا

 

 

بوا

 

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٤
comment نظرات ()

تش باد

 

گیسو پریشان می کنند

نخل ها

در ترنم تش باد

 

***

 

رد تش باد

برگونه نخل

زرد و سرخ

 

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٢
comment نظرات ()

کلاغا _ اسکندر احمدنیا

یاد بزرگمرد محلی سرایی جنوب شادروان "حاج علی مرادی" گرامی باد

 

 

کلاغا

 

 

اسکندر احمدنیا

 

شرحی بر منظومه ی کلاغا سروده ی شادروان علی مرادی

 

کلاخا یاد مووَحدو یاد مووَحدو        

 به یاد دولت آزاد مووحدو

کلاغ ها یاد مخدان یاد مخدان       

 به یاد دولت آزاد مخدان

سی کُرووِن سَرَت بال بالکاکو        

 ز مووحدو فِرِیَم تا شالکاکو

برای صدقه سرت بالی بزن،پروازی کن      

بسوی مخدان هم سری بزن و تاشالک برو

تو سی فاطو بگو حال دل مو          

بگو از کار سخت مشکل مو

تو به فاطمه بگو حال و روزگار مرا         

به او بگو از سختی و مشکلات من

بگو از کول مو ای یار جونی               

 که بی تواُم نمیتِن زنده گونی

از قول من بگو ای یار دلخواهم           

 که من بی تو نمی خواهم زندگی را

مو از وختی که بوات اِش وعده دَدسُم   

 که فاتو نی خوتن یک شو نَخُوسُم

من از وقتی که پدرت وعده داده تو را به من بدهد

و فاطمه مال تو است، یک شب نخوابیده ام

اول بووات اش گُ سِیه تای مانی

 ولاتش هم نزیک جای مانی

قبل از هرچیز پدرت گفت: سیاه جز طایفه و همتای ما نیست

محل او نزدیک به روستای ما نیست

میگن جَت بد رگن گر چه سفیدن

پکه ، سیه و سفید ، هیچکس ندیدن

می گویند ساربان بد اصل است اگرچه سفید است

وصلت بین سیاه و سفید را کسی ندیده است

مو دُوَحتُم هر گسُم و سیه نمی دم

اگر هادم و ضرو پیل می دم

من هرگز دخترم را به سیاه نمی دهم

و اگر بدهم به ضرب پول و باج می دهم

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٩
comment نظرات ()

انگوردررگ های شعر _ حسین میدری (شهراد)

دفتر دوبیتی

 

انگور

در

رگ های شعر

 

حسین میدری

"شهراد"

 

خلیج نقره ای تنگ غروبم

رفیق موج های پایکوبم

پُرم از هر چه زورق های خالی

دهاتی زاده ای اهل جنوبم

 

هوا ابری ، سرانجام تو پیداست

صدای خش خش گام تو پیداست

دلم تنگ تمام شیشه هایی ست

که پشت اش نم نم نام تو پیداست

 

میان مخملی از رخت بنشین

کلاهت راست کن ، خوشبخت بنشین

کمان ابرو ترین بانوی قاجار !

پس از این ها خودت بر تخت بنشین

 

دو فنجان قهوه که می چاید اینجا

مرا از دورها می پاید اینجا

حواسم پرت چشمانی جنوبی ست

که گاهی وقت ها می آید اینجا

 

مترسک پا به پایش گریه می کرد

برای جوجه هایش گریه می کرد

به یاد سفره ی خالی گنجشک

دو چشم لوبیایش گریه می کرد

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦
comment نظرات ()

عاشقت که نبودم _ غلامرضا کرمی

مجموعه شعر

 

عاشقت که نبودم

 

غلامرضا کرمی

 

عاشقت که نبودم

دنیا زشت بود

یقه ی جانم چرکین و

رها در باد

عاشقت که شدم

برهنه شدم از خویش

تمام راز جهان

در برهنگی چشمانت

رنگ باخت

شبی در چشم های تو به راه زدم

تا با روشنی چشمانت طلوع کنم

و ترانه کنم زخم هایم را

از اقیانوس تو که می گذرم

کجای جهان آرام خواهد یافت

یقه ی ریا را

که رها نمی کنم

ابرهای زایش

حواله ی دلتنگی ام می کنی و می گذری

سکوت می کنم

تا روزی که

جهان ؛ آینه چشمانت نباشد

از عشق نخواهم گفت

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤
comment نظرات ()

همصدابانخل های تشنه _ سیدمحمدرضا هاشمی زاده

 

همصدا با نخل های تشنه

 

مجموعه شعر

سیدمحمدرضا هاشمی زاده

 

باید تو را به شور لبانت غزل کنم

شیرینی طراوت ضرب المثل کنم

یک ذره از حلاوت لب های غنچه ات

بردارم و نهایت شهد عسل کنم

شرقی ترین .. حوالی فصل نگاه تو

چشم و چراغ جمله ی اهل محل کنم

گلبرگ های سرخ تو را در حریم باد

منشور سبز روشن بین الملل کنم

چشم تو را به چشمه ی خورشیدی زمان

در وسعتی به سینه ی شب ها بدل کنم

ای آرزوی گمشده در بیکران عشق

کی می شود دوباره تو را من بغل کنم

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢
comment نظرات ()