خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

بیژن ارژن

 

چهل کلید

 

 

نه روز و نه شب ، کجای این دنیا من

باشم که ببینم که تو باشی با من

هر خورشیدی برای خود روزی داشت

هر ماه برای خود شبی ، اما من ...

 

من شب بودم ، تو ماه تنهایی من

تنهایی تو ، پناه تنهایی من

صبحی شدی و سپید پاشیده شدی

بر دیوار سیاه تنهایی من

 

با رفتن تو ، به زندگی کردم پشت

من ماندم و حلقه ی طنابی در مشت

بگذار که فردا برسد ، می شنوی ؛

دیروز غروب ، شاعری خود را کشت

 

آن روز که رفتن تو را می دیدم

از گریه چو برگ بید می لرزیدم

ترس من از آن بود که روزی بروی

"آمد به سرم از آنچه می ترسیدم"

 

از فاصله ها هیچ نمی دانستم

از کار خدا هیچ نمی دانستم

آن روز که در کنار هم خوش بودیم

من قدر تو را هیچ نمی دانستم

 

بیژن ارژن

   + بـی رُخ ; ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳۱
comment نظرات ()

عیدفطر مبارک

 

 

مُرواتون همه ی سال

 

ادامه ...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٧
comment نظرات ()

فاطمه اسماعیلی

 

برای روح پدرم

 

فاطمه اسماعیلی


 

امروز یک پنجشنبه است، من هستم و بی قــراری

در ایـن مسـیر همـیشه، ایـن راه هــای تـکـــــراری


لختی نشستم و خواندم، هی آیه در آیه یاسـیـن

هی قطره قطره چکیــدم، هی حســرت و گریـه زاری


تقدیـر اینگـونـه چرخیــــد، تا سـرنـوشـــتی رقــم خـورد

آری همین قسمت توست، مرگ است مرگ است آری؟!


ایــن بـار هــم پنـجشــنبه ، حورا و یــک دیــس خرمــا

قبــر تـو و مــادر و مـن، بس بـی کســی،غصــه داری


هی گردش روزگار و هی شنــبه ، یکشـنبه جمـعه

این پنجشنبه به من گفت: باید که طــاقت بیـاری؟!

 

 

ادامه...

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٥
comment نظرات ()

تو

می فروشم نیمی از زندگیم را

به یک نگاه

به یک لبخند

به یک آغوش گرم

تو خریدار باش

کنار خواهیم آمد...

   + بـی رُخ ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۳
comment نظرات ()

شب یگانه

پس از یک سال در گردش زمین و زمان

دوباره به این موسم بی همتا رسیدم

شب یگانه ای است؛

شب بی بدیلی که تمام تمنایم دست به سرکردن خواب است

و به پای درگاهت تا سپیده ی صبح ، اشک شدن.

من تمام آرزوهای خانه بدوش گذشته را امشب برای طلب،

فراروی آورده ام؛

آرزوهای دور و نزدیک؛

آرزوهای آشکار و ناپدید؛

آرزوهاییی که همان گاه که از من می گریختند

و چون سرابی ناامید بودند،

در همان حال دوباره از نو در دامن امید متولد می شدند

و مرا به رحمت تو مژده می دادند

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۱
comment نظرات ()

یاعلی

 

یاعلی

 

قلبمان تاریک است

تکلیف دل هایمان را روشن کن

 

پایان تمام گریه هایم سکوت می کنم تا در من بِوَزی

ای آنکه شب های قدر در فرصت میان جراحت و پرواز تو بنا شده اند

از تو برای بخشودگی خویش 

آبرو می طلبم

و می دانم

در آن زمان که نامت را نیز بر زبان نمی آورم

خودت آه می شوی تا اجابتم کنی

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٧
comment نظرات ()

سوختم در تبی که از عشق است

سوختم در تبی که از عشق است٬ شعله در شعله در گلستان ات!

مثل رسم خدا و ابراهیم٬ مثل گنجشک، زیر باران ات

نفس ام را شماره می کردم٬ نفس ات را شماره می دادی

حسِ پس لرزه های بم را داشت٬ دیدن دست های لرزان ات

بیقرار شنیدن ات بودم٬ مثل آواز عاشقانه ی قو

شعر می خواندی و به شور غزل٬ تار میزد دل پریشان ات

روزها می گذشت و از تقویم آنچه می ماند چند کاغذ بود

هفته وماه وسال من شده بود دست مرداد و چشم آبان ات!

من که کفر برادرانم را مثل پیراهنی در آوردم

با کدام آیه قبله ات خواندم؟! به چه وردی شدم مسلمان ات؟!

دل و دینی نداشتم هرگز٬ که نماز تو را اقامه کند

تو چگونه خدای من شده ای٬ با دو گوی سیاه شیطان ات!؟

من حسودم حسود٬ آری! -عشق- این بلا را سر من آورده

قلبم آشوب می شود وقتی دست های کسی به دستان ات...

می رسد یا نمی رسد روزی٬ که تو مال خودِ خودم باشی!؟

طالع ما دو تا یکی بشود٬ شکل یک قلب کنج فنجان ات...

...کاش آن سوزنی که مدتهاست٬ توی انبار کاه جا مانده

با سر انگشت یک پری می دوخت٬ دست های مرا به دامان ات

 


"مریم پیله ور"

   + بـی رُخ ; ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٤
comment نظرات ()

درویش چشمانت

چه  حالی می کند  درویش  چشمان سحر خیزت

تو  مولانای ما خواهی شد و ما  شمس تبریزت

 چه منعی دارد این افسانه  در  بازار دلجویان

چه  افسوسی برانگیزد  لبان مست پرهیزت

چه دف هایی که  می آشوبی  از  تکرار  دستانت

چه  ساغر ها  که  سرشارند  از  گلبانگ  لبریزت

غزل با ماست، با آیات منثور خراسانی

فدای سوره های نثر ما شطح  غزل خیزت

اگر  نیلوفری  از نغمه های  بی لبت می رُست

چه ها می شد! چه ها؟ وقف  کرامات دل انگیزت....

محمد رمضانی فرخانی

   + بـی رُخ ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۳
comment نظرات ()

آری

از لحظه ی تلخ

 

رفتنت

 

می ترسم

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٢
comment نظرات ()

ساختار معنایی لالایی ها

درونمایه یا ساختار معنایی لالایی ها عمدتا فاقد مفاهیم پیچیده

و تامل برانگیز است آنچه در لالایی مورد نظر است،بیشتر به وجه

عاطفی و ارتباطی کودک باز می گردد و یا مربوط به رنج و مرارت و

یا آرزویی است که یک مادر در سینه دارد. مادر با کودکی لب به سخن

می گشاید که کلمات او را نمی فهمد و یا حتی اگر چیزهایی را درک

می کند،محدودترین وضعیت معنایی کلمات است. شاید کسانی که

نخستین لالایی های جهان را ساختند، می دانستند که این کلمات

می بایست عاری از پیچیدگی و تعمق باشد تا بیشترین تاثیر و روان ترین

شکل انتقال را به نسل های بعدی پیدا کند

 

چون که با کودک سر و کارت فتاد         هم زبان کودکی باید گشاد

 

با نگاهی اجمالی می توان به لحاظ موضوع و معنا سه دسته مجزا از

لالایی ها را با کارکرد نسبتا واحد از هم تشخیص داد

الف: لالایی هایی با مضامین مختلف که مربوط به فرزند است

در این دسته لالایی ها موضوعات مختلفی چون آرزوهای مادر برای آنکه

فرزندش بزرگ و دانش آموخته شود،عروسی کند،بچه دار شود،سالم و

تندرست بماند،به جا و مقام و ثروت برسد؛ و یا تشبیه کودک به گل های

زیبا،دعا کردن به جان کودک برای سلامت او و ... نهفته است:

 

لالالالا که لالا بی بلا بی _ خودت ملا قلمدونت طلا بی

 

لالالالا گل لاله _ رودم(بچه ام) خوابه تو گهواره

امیدی از خدا دارم _ خدا رودم نگه داره

 

بخواب ای گل،بخواب ای گل _ بخواب ای خرمن سنبل

بیا با هم رویم صحرا _ برای هم بچینیم گل

 

لالالالا گل لاله _ دل از مهر تو خوشحاله

الهی زنده باشی تو _ شوی ده ساله،صد ساله

 

ب: در دسته دوم از مضامین موجود در لالایی ها مربوط به خود مادران

است،مفاهیمی چون بیان دردها و رنج ها، دوری از همسر و یا جفای

آنها و ... دیده می شود :

 

لالالالا گل زیره _ بابات رفته زنی گیره

دلم آروم نمی گیره _ ننه از غصه می میره

 

لالالالا گل قالی _ بابات رفته جایش خال

لالالالا گل خشخاش _ بابات رفته خدا همراش

 

لالالالا گل اوشن _ بابات آمد چشت روشن

 

ج: در دسته سوم هم لالایی هایی با مضامین سیاسی _ اجتماعی

مشاهده می شود از شعرای دوران مشروطیت، اشرف گیلانی و

از گویندگان معاصر، احمد شاملو، لالایی های سیاسی _ اجتماعی

سروده اند از جمله شاعران محلی هم که لالایی های سیاسی _

اجتماعی سروده اند می توان از" هزار" شاعر نامدار کرد،نام برد که

در لالایی مشهورش سرود است :

 

هه ی لایه لایه روله لای لایه

(لایی لایی فرزندم، لالایی)

روله رونایی کلینه چاوم

(فرزندم روشنایی مردمک چشمانم)

به ندی جه رگ و دل هیزی هه ناوم

(بند جگر و توان روحم)

ریحانه ی بون خوش سوره گوله که م

(ریحان خوش بو و گل سرخ من)

ئاوپر ژینی کولی دله که م

(خاموش کننده آتش ها و جوشش های درونم)

هه نگون و قه ند و نوقل نه باتم

(عسل و قند و نقل و نباتم)

به و به نه و مه نده خستوه ده دستم

(برای چه این بندها را به دستم بسته اند)

روله بویه ت ده به ستم ته ناخویی پی بگری

(فرزندم برای این تو را به گهواره می بندم)

نه وه ک وه دور بی ده ندا بمری

(مبادا که در دوری و غربت باشی و بمیری)

روله ژیانت ده گه ل ده چیژم

(فرزندم زندگی را با تو لمس می کنم)

تا به شکم له به رسی به رت بحه سمیه وه

(تا شاید در زیر سایه ات{با آرامش} به خواب روم)

   + بـی رُخ ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٠
comment نظرات ()

خاستگاه تاریخی لالایی ها

شاید به لحاظ تاریخی نتوان به خاستگاه اولیه ای برای لالایی ها دست یافت

لیکن روشن است که در میان همه ملت ها ، چه آنها که صاحب تمدن و

موسیقی پیشرفته بوده اند چون ایران و هند و... و چه غیر این کشورها ،

مثل ملل آفریقایی لالایی وجود داشته است . بی اساس نخواهد بود اگر

لالایی را جزو بدوی ترین آثار موسیقایی جهان یه شمار آوریم.

چنانکه یادآوری شد لالا،لالایی،لولو،نی نا،نانا و... که عموما در لالایی ها

به صورت سیلاب های مکرر و دوتادوتا به کار می رود، و در ادوار مختلف

تاریخی می توان مثال های مکرری از آن یافت ، نشانی از قدمت این پدیده

فرهنگی دارد.

 

ادامه دارد ...

   + بـی رُخ ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۸
comment نظرات ()

ساختار لالایی

یکی از کهن ترین ترانه های کودکان در فرهنگ عامه "لالایی" است

که از زمان های دور در فرهنگ ها و آداب ملل مختلف وجود داشته

و با عناوین مختلفی همچون "لالای"،"لالایی"،"لالا"،"لولو"،"نی نا"،

"نانا" و"بوبو" و ... بدان پرداخته شده است.

در فرهنگ های لغت،لالایی به معنای نغمه و آواز با سه مشخصه

وزن، بعد موسیقیایی و بعد نمایشی آمده است.

در بعد نخست که مربوط به وزن است،لالایی ها از درونمایه ای شاعرانه

برخوردارند یعنی از حیث الزامات شعری هم دارای وزن اند و هم قافیه.

از این حیث شاید لالایی های ایرانی نمونه های بسیار خوبی باشند.

این لالایی ها در اکثر موارد از تکرار مصراع های کوتاه،موزون و مقفی

پدید آمده اند و یا به شکل چهارپاره هستند. وزن آنها اغلب از تکرار پایه

مفاعیلن(دوبار یا بیشتر) حاصل می آید. پرکاربرد ترین وزن، تکرار دوبار

مفاعیلن است:

لالا لالا گلم باشی _ تسلای دلم باشی

گاه نیز درست هم اندازه دوبیتی و فهلویات است،مانند:

لالالالا،لالالالا،لالایی _ به قربونت بره مامان الهی

که بر وزن مفاعیلن،مفاعیلن مفاعیل است

بعد دوم لالایی ها، جنبه موسیقیایی آن است که مهمترین بخش ماهیتی

لالایی هاست. اهمیت بعد موسیقی در لالایی از آنجا برای ما مشخص تر

می شود که بخواهیم نمونه ای از آنها را به شکلی ساده بخوانیم که قطعا

هم کارکرد و هم لطافت موجود در آنها از میان خواهد رفت.

جالب است بدانیم در این فرایند هیچگاه معنایی از ابیات لالایی به ذهن کودک

متبادر نمی شود. او صرفا از روی آهنگ است که اثر می پذیرد و به خواب ناز

می رود. لذا جنبه موسیقیایی لالایی ها اهمیت بسزایی دارد.

می توان گفت موسیقی در ذات لالایی نهفته است و این شاید اساسی ترین 

وجه تمایز این قالب شعری با صورت های دیگر ادبی است.

تم و طنین موجود در لالایی ها بسیار نرم و آرام است و اساسا اگر غیر از این

باشد جنبه کارکردی خود را از دست خواهد داد. یعنی اگر ملودی های لالایی

خشن و تند باشند و فاقد جنبه های رمانتیک،کارکرد خود را که همانا خواباندن

کودک است،از دست می دهند. ملودی های لالایی ساده و عاری از پیچیدگی 

هستند بیشتر اوقات نیز سردادن لالایی ها با صدای بلند آغاز می شود و بعد

از آنکه پلک های کودک سنگین شد،صدای لالایی نیز رفته رفته پایین می آید.

و سرانجام بعد سوم لالایی ها که ساختار شبه نمایشی آن است،

به آن معنی است که لالایی ها همواره با رعایت حرکات و کنش های خاص

و آرام مادر صورت می پذیرند

 

ادامه دارد ...

   + بـی رُخ ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٥
comment نظرات ()

لالایی

 

لالا لالا گُلم باشی    تسلای دلُم باشی

 

خدا می داند چقدر دلم برای لالایی هایت تنگ شده مادر

 

ناب ترین عواطف مادری در لالایی ها نهفته است

در بسیاری از لالایی ها گواراترین عاطفه انسانی موج می زند

در لالایی ، مادران از غم ها،دل سوختگی ها و آرزوهای فروخفته و

فروخورده خود می گویند به همین دلیل ، دراین قالب شعری ، با صادقانه

ترین و شفاف ترین کلمات روح آدمی ، خاصه زن ، روبرو هستیم.

لالایی آینه تمام نمای دردهای زن در جوامع پیچیده انسانی است.

با موشکافی در محتویات آن می توان تحولات اجتماعی را به سادگی

بررسی کرد و از طبیعت، گل، رنگ و بی رنگی و آداب و رسوم، نشانه ای

به دست آورد.

بنابراین ، لالایی داستان غمبار و پرفراز و نشیب مادری است که گذشته از

زحمات طاقت فرسای جسمی ناشی از فعالیت های مختلف اقتصادی ،

خانه داری و غیره پذیرای عقده ها و فشارهای روانی مردی است که

"همه کاسه_کوزه ها را سر او می شکند" و او لالایی را وسیله ای برای

خواب کردن کودک ، فرصتی برای زمزمه درد دل ها و بیان غم ها به گوش

کودک خواب آلودش ، به عنوان سنگ صبور خود می داند و کودک بی آنکه

مضمون این زمزمه های سحرانگیز را دریابد ، در نشئه ی موسیقایی آن رها

می شود.

 

ادامه  در "لینک مطلب"

ادامه مطلب
   + بـی رُخ ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳
comment نظرات ()

رمان درِ تنگ

  

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

حضرت حافظ

 

 

درِ تنگ

 

اثر آندره ژید

ترجمه ی عبدالله توکل _ رضا سیدحسینی

 

"بکوشید تا از درِ تنگ داخل شوید ، زیرا که درِ بزرگ و راه فراخ به ضلال

می رسد و بسیارند کسانی که از این دروازه می گذرند ، اما تنگ است

دری که به زندگی راه می برد و باریک است راهی که به سرچشمه ی

حیات می رود و کم اند کسانی که این راه را می یابند"

 

"چه باریک است راهی که به زندگی می رسد"

 

"و کم اند کسانی که این راه و این در را می یابند"

   + بـی رُخ ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱
comment نظرات ()