خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

منتظرتــــــــــــ می مانم

چــای دم کـرده و مـن منـتـظرتـــــــ می مـانم

گـرچه سـردست هـوا داغ ترتــــــــ می مـانـم

کوچه تنگست،هــوا تنگ و دلم تنگ ترستــــــ

سـر هـر کــوچه بگـو رهگـذرتـــــــــ می مـانم

تـــو فقط حـــرف بزن،حـــرف بزن،حـــرف بـزن

شـب یـلداستــــــــ ولی تـا سحرت می مـانم

بنشین و غـزلی تازه بخوان، عیب که نیستـــــ

انـتــظـار غـــزل مـختـصـرتــــــــــ مـی مــانــم

خانه ی دوستـــــــــ کجـا بود نـشانـم بـدهـید؟

کـفتـر چـاهـی بـی بـال وپـرتــــــــ مـی مـانـم

مـی روم بـا تـو بـه یـیلاق وقـشـلاق دلـتـــــــ

دوره گــرد دلـم و،در بـه درتــــــــــ مـی مـانـم

سـالـها بـعـد ،تــــــو با خـاک دلـم زمزمه کن

لحـظه ای،ای گــُل من درنظـرتـــــــ می مانم؟

"گُـل عـزیـزستـــــ غنیمتـــــ شمریـدش صحبت"

چـای دم کـرده وشبــــــ منـتظـرت مـی مـانم

 

فریبا جلالیان

 دلسروده های بانو فریبا جلالیان

 http://www.fanusesoraya.blogfa.com/

   + بـی رُخ ; ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

لذت هایت را به زبان بیاور

ساختار کوچک هیپوتالاموس در مغز ماده ی آزاد کننــــده ی هورمونــــی
 
را ترشح می کندد به نام کورتیکوتروفیناین ماده به همـراه هورمــونش
 
وظیفه ی تامین انرژی لاز م بدن برای مقابله با استرس و شرایط بحـــران
 
اضطراب را دارد. در واقع همان چیزی ست که به بدن کمک می کند بتواند
 
مدیریت هیجان داشته   باشد...
 
اما عــــــمر این ماده فقط یک سال است و گاهی به صورت خودکار درمغز
 
ترشح می شود حال چه چیز باعث ترشح این ماده مهم در بدن مـــــی شود
 
که ما بتوانیم در مواقع بحران با استرس و اضطراب کنار بیاییم .
 
 پروفسور سمیعی
 
(جراح بزرگ مغز و اعصاب در آلمان و البته یکی از بزرگترین پزشکان مطرح در دنیا) 
 
تحقیقاتی انجام داد برای دانستن این مطلب که چه چیزهایی باعث ترشـــح
 
بیشتراین ماده در برخی افراد و یا قطع و تاخیرترشح درفرد دیگر میشود
 
نتیجه ی تحقیقات برای علم روانشناسی بی نظــــیر بود
 
و بسیار جالب :
 
1 .وقتی شما از منظره ای یا دیدن چیزی لذت می برید
 
و از آن به صورت کلامی  تعریف می کنید و اهل به به
 
و چه چه کردن هستید میزان ترشح این ماده در مغـــــز
 
افزایش می یابد .
 
2 .وقتی شما یک پارچه, گلبرگ گل یا چیزی لطیف را
 
لمس می کنید و احساس خوشایندی دارید میزان ترشـح
 
این ماده در مغز افزایش می یابد ...
 
3 .وقتی شما دست می زنید یا به اصطلاح کف می زنید
 
حتی وقتی دریک کنفرانـــس حضور دارید و یا در یک
 
مهمـــانی و حتی به مــــدت زمانی کوتاه میزان ترشـــح
 
این ماده را در مغز افزایش می دهید ...
 
چقــــدر خوب است که بدانیم رفتار ما و لــــذت های ما
 
چه بصری و چه لمسی باعث می شود بدن در کنتـــــرل
 
هیجانات و استرس های روزهای بعد ذخیره های مفیدی
 
اندوخته کند و باعث ترشح بیشتر ماده های موثر مغز در
 
آرامشمان شود ....
 
پس یادت باشد
 
لذت هایت را به زبان بیاور

  مغزت هوشیارانه
 
آنها را دریافت  می کند
 
و به کار می برد

   + بـی رُخ ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
comment نظرات ()

بی با تـــــویی ها

قشنــــگ روزگار مــن !

تــــــــو تصویری هستی که

قالب ذهن ام گرفته است.

به جز تو

به دیگری نمی اندیشم

تصویر ذهن مـــــن !

واژه هایم را گم می کنم

وقتی...با

شعرلب تــــــو... روبــــرو می شوم !

دل می سپارم به تــــــــو

و راهی را که باید،می روم

دل شدگی !

گویی

گونه هایت را...خورشید بوسیده

سرخ و تب دار !

نمی توان تقدیر را تغییر داد

تـــــــو ماه هستی

و مـــــن

پلنـــــگِ عاشــــق

آن گاه که تصویر تو...خواب ذهن برکه است

من بیدارم

بیدار...عاشق

عشـــــــق یعنی دانایــــی

زمانی که می فهمی از ارتفاع قلب خود افتاده ای !

باید برخیزی! آن هم تنهایی !

چشــــــم هایت

فرشتگان نجات مــــــن اند

از بنـــد تنهایی !

عین چشم های تـــــــــــو می مانند

مروارید های دوخته شـــده

به دامـــن شب !

نیستی  کبـــــوترم

و دنیای مــــــن در اندوهِ

"بی با تـــــویی ها"

به گرد خویش می گردد

شب را به صبح و

صبح را به شب می رساند !

بیا نفســــم !

بگذار دنیا و مــــــن دورت بگردیم

تا رها شویم از این همه دلتنـگی

بیا !

مــــن با طعم چشم های تــــــو زندگی می کنم

زندگی با طعم چشم های تــــــو

شیرین است !

لیلای بی بدیل من !

دلم را روشن نگه داشته است

آتشی که از عشق

در چشم های تـــــــو برپاست

احساس سبز عشق تــــــــو

رشد می کند

زیر سایه مـــژگانت !

عشق تـــــــو

باری نیست بر شانه هایم

سبکی ژرفی ست که

مرا تا در گاه خدا بالا می برد !

دست هایت هنوز...هوای مـــــن را دارند

همین که گرمای تیر دارند

در سوزِ سینه سوز

ماه دی !

   + بـی رُخ ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢۱
comment نظرات ()

دوره ی ارزانی

چه کسی می گوید :

که گرانی شده است ؟ 

دوره ی ارزانی است ؛

دل ربودن ارزان ؛

دل شکستن ارزان ؛

دوستی ارزان است ؛

دشمنی ها ارزان ؛

چه شرافت ارزان ؛

تن عریان ارزان ؛

آبرو قیمت یک تکه نان ...

و دروغ از همه چیز ارزان تر....

قیمت عشق چقدر کم شده است ؛

کم تر از آب روان ؛

و چه تخفیف بزرگی خورده :

قیمت هر انسان...

   + بـی رُخ ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

خامـوشـی ...

 
ماهــــی
 
هــــرگـــز با دهــان بستــه صیــــد نمـــی شـــــود
 
رازهایت را فاش نکن
 
بعضـــــی ها
 
در آرزوی صیـــــد یک اشتباه
 
 
در انتظار تـــــــو  نشستــــه اند

   + بـی رُخ ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

همـتراز باران

 

باران حجــــم کوچـــــکی از صمیمیت توست

 

بوی خاک باران خورده

درست مثل عــــطر تو

روی همه ی کلــــماتــم پـــهن شده است

 

باران که می بارد

بـوی رسیـدنت مـی آیـد

 

می دانی

تـو در ذهـن من

همتـراز بارانـی

   + بـی رُخ ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

فرار به خاطر عشق

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید:

آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند:

با بخشیدن، عشقشان را معنا می‌کنند.

برخی؛ دادن گل و هدیه

و برخی؛ حرف‌های دلنشین را، راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند:

با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختی را، راه بیان

عشق می‌دانند.

در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را

برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند،

طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. وقتی به بالای تپّه رسیدند

درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده

و به آنها خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت

و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در

مقابل ببر، جرات کوچک‌ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنها

حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و

همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند

دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده

ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن

آن مرد. راوی اما پرسید:

آیا می‌دانید آن مرد در لحظه‌های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها

گذاشته است!

راوی جواب داد:

نه، آخرین حرف مرد این بود که، عزیزم، تو بهترین مونسم بودی.

از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.

قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد:

همه زیست شناسان می دانند که ببر فقط به کسی حمله می‌کند

که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرارمی‌کند. پدر من در آن لحظه

وحشتناک، با فدا کردن جانش، پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد.

این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم

و من بود.

عشق پر معنا ترین کلمه ایست که انسان در زندگی خود گفته است.

   + بـی رُخ ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٦
comment نظرات ()

فظیلت مردان و زنان

شماری از ظریفان  بر در سرای رابعه رفتند و گفتند:

ای رابعه، مردان را سه فضیلت است که زنان آن را ندارند.

رابعه پرسید : آن فضایل چیست؟

گفتند: اول آنکه مردان کامل العقلند و زنان ناقص العقل

و دلیل بر نقصان عقل ایشان آنکه گواهی دو زن برابر گواهی یک مرد است.

دوم آنکه زنان ناقص الدین اند و دلیل بر نقصان دین ایشان آنکه هر ماه به

جهت حیض چند روزی از نماز و روزه باز می مانند.

سوم آنکه هیچ زنی به درجه ی پیغمبری نرسیده است.

رابعه در پاسخ آنان گفت:

راست می گویید اما زنان را نیز سه فضیلت است که مردان فاقد آن می باشند.

اول آنکه در میان زنان مُخَنَث ( مردی که حرکات و رفتار زنانه داشته باشد)

نیست و این صفت خاصه ی مردان است.

دوم آنکه همه ی انبیا، صدیقان، شهیدان و صالحان در شکم زنان پرورش

یافته و در کنار ایشان بزرگ شده اند.

سوم آنکه هیچ زنی تاکنون دعوی خدایی نکرده و این جرات و بی ادبی

فقط از مردان سرزده است!

   + بـی رُخ ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٤
comment نظرات ()

دلـــــشوره

 

چقدر خوبه که تـو هستی

چقدر خـــوبه تــــورو دارم

چقدر خوبه که از چشمات

می تـونم شــــعر بـردارم


واسم دیره پشیمون شم

چه خوبه با تو شبگـــردی

واست زوده بفهــمی که

چه کاری با خـودت کردی

 

 

همه دلشــــورم از اینـه

کـه عشــق اندازه ی آهه

تو جوری عاشقی کن که

نفهــــمم عشــق کوتاهه

   + بـی رُخ ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱
comment نظرات ()