خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

وصیت

هدیه دوست گرامی آقای سیدمحمدرضا هاشمی زاده

 

دلم را برد   اما باز پس داد

به من زخمی ترین گل را سپس داد

خودش تا آسمان ها رفت و افسوس

کبوتر بچه را دست قفس داد

 

نگاه آینه   یکرنگی من

شب و باران عصر سنگی من

وصیت کرده ام مال تو باشد

تمام وسعت دلتنگی من

   + بـی رُخ ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٠
comment نظرات ()