خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

دشت به آسمان نزدیک

اینجا ،‌ همین جا که من و تو هستیم

دشتی دارد نزدیک به آسمان

هر روز خورشید از پشت شانه ستبر کوههایش سرک می کشد

و هر شب ماه سر بر شانه ی قله هایش می گذارد

ابرها رویش را می شویند

و نسیم در گوش نخل هایش آواز می خواند

بره های حواس پرت به دنبال آوای نی جادویی پسرک چوپان ،‌ گم نمی شوند

و گلها بر لباس دخترکانش سبز می رویند

آنجا جای غریبی نیست

به کوهستان های سر به فلک کشیده ی دشتستان برو  .

   + بـی رُخ ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٤
comment نظرات ()