خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

پیوند

دارم به چشمهای تو پیوند می خورم

این را به روح آینه سوگند می خورم

حوای من! برای تو آدم نمی شوم

از سیبهای وسوسه هر چند می خورم

هر وقت آمدم که بگویم: "همیشه تو"...

گفتی که من برای خودم قند می خورم

گفتند از گذشته که رو دست خورده ام

چوب تو را اشاره نکردند می خورم

روزی هزار مرتبه آیینه می شوم

روزی هزار مرتبه پیوند می خورم

اما هنوز هم که هنوز است مثل قبل

لازم شود به چشم تو سوگند می خورم

                                               حسین جلالی پور_گناوه

 

   + بـی رُخ ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۳۱
comment نظرات ()