خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

غم دل

به یاد چهره ماندگار شعر ایران،صدای گرم جنوب، شادروان منوچهرآتشی

 

هنوز آن جا خبرهایی است

هنوز آن سوی کوه آوازهای ساده می خوانند

که خورشید

درنگی می دهد، از پشت نخلستان غروب غربت باز بیابان را

هنوز آن جا سوال چشم را در پهندشت بهت

هزاران پاسخ وحشت فزای سرب و آهن نیست

هنوز آن جا سخن اندک، سکوت افزون

زمین زندگی کردن فراوان، یک وجب خاک زیادی، بهر مردن نیست ...


هنوز آن جا

شقیقه ها سفید از آرد گندم

پسین خستگی وقتی که می آیند

پیاده، باقطار قاطران از آسباد دره ی نزدیک

تنور گرم و بوی نان تازه عالمی دارد

ودر شبهای مهتابی

به روی ترت گندم، نیمه شب ها

شروه خواندن پای خرمن ها غمی دارد

هنوز آن سوی کوه   آوازهای ساده می خوانند

که مهتاب

چمنزاران رویای نجیب بازیاران را

تماشا می کند  از کوچه های آب

هنوز آن جا خبرهایی است

به شب های زمستان می توان تا صبح

سخن از باد و باران گفت

وتیترموک اگر پاسخ نداد از سال پربرکت

غم دل می توان با ساز قلیان گفت

هنوز آن جا ...

دلم مشتاق کوچی_با تو _ زین مهمان کش شوم است

که در شیب پلنگستان دیزاشکن

پیاده همسفر با آب های بی وطن باشیم

سوی آن سوی کوه

آنجا

شبی مهمان عموهای من باشیم

                                      دفترآواز خاک _ شادروان منوچهر آتشی

 

   + بـی رُخ ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٥
comment نظرات ()