خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

یلدا

آخرین دقایق آذر ماه را ورق می زنیم

 و شمع های روشن زرد پاییز را فوت می کنیم.

آغاز زمستان است،چراغ های خانه بیدارند

 و آتش دوستی گرم و فروزان.

هنوز هم بخار گرم چای و عطر هل و دارچین،

 موسیقی جاری زمان را زمزمه می کند:

 

تو ای پری کجایی ؟

که رخ نمی نمایی !

از آن بهشت پنهان

دری نمی گشایی !

در این شب یلدا

ز پی ات پویم !

ز خواب و بیداری

سخنت گویم !

تو ای پری کجایی ؟!

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٧
comment نظرات ()