خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

عشق

 

چیزی گم است در من ،از آرزو فراتر

مانند جان شیرین،زان نیز،پر بهاتر

در جستجوی اویم،یا در سراغ اکسیر

من هرچه خسته پاتر،او نیز کیمیاتر

گاهی که در نگاهی،می یابمش،شگفتا

من سنگ می شوم،او،از لحظه ها رهاتر

حس می کنم همینک،گم گشته من اینجاست

اینسان که گشته ام باز،از لال بی صدا تر

حال مرا ببینید،باور کنید این اوست

جز او که می کشاند،من را به ناکجاتر؟

گمگشته من ای کاش،می شد تو باشی ای عشق

بر خود نمی پسندم،درد از تو بی دوا تر

معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید

با درد و داغ این راز،گردید آشناتر؟

گفتی که بگذر از من،از خویش هم گذشتم

شاید سراغ داری،از من خوش آزماتر

 

   + بـی رُخ ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۸
comment نظرات ()