خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

زمسّون اومده انزو

ابیاتی از دلسروده بی بدیل آقای  " ماشاالله جاسمی "

 به گویش برازجانی

 

هوا واویده بارونی ،  زمسّون اومده انزو

بُزل رفتن تو کَه دونی ، زمسّون اومده انزو

شوول انزو می ریزه سوم ، صو گَه کره دید ویمو

لُول انزو می خاره قاش ، زمسّون اومده انزو

نمیله شو بخوسیم ما ، مث پارل و پریالل

غُناهشت دری آردو ، زمسّون اومده انزو

کُکُوی سو ، می ره از باغل ، می ده جاشه و چالچالوک

قلا می خونه جی بلبل ، زمسّون اومده انزو

گُجیکل سردشون ویمو ، می شینن ری سر خارل

خروس کُله دون نشین ویمو ، زمسّون اومده انزو

می رن سی گُل فلا هررو ، دوارته دخترل پی هم

قشنگ ویمو وشون صحرا ، زمسّون اومده انزو

می شینن تو دل کُومه ، می خونن هشکله دینو

پری توریل فایز ، زمسّون اومده انزو

می شینه ری تُلی چیپون و گله ش می چره آروم

می خونه فایز مشتی ، زمسّون اومده انزو ...


ترجمه ساده برخی واژگان و ابیات

 

واویده : گردیده ، شده. هوا واویده بارونی : هوا بارانی شده

انزو : از نو. زمسّون اومده انزو : زمستان آمده از نو

بزل :بزها. "ل" حرف جم در گویش برازجانی هاست

که دونی : کاه دان،آغل گوشفندان

شو : شب

سوم : سوزوسرما،رطوبت زیاد

صو گه : صبح زود

کره دید : مه

شول انزو می ریزه سوم صو گه کردید ویمو

شب ها دوباره سوز و سرما همه جا را می گیرد و صبح زود هوا مه آلود می شود

لو : لب. لول: لب ها

قاش : ترک

نمیله : نمی گذارد

بخوسیم : بخوابیم

پار : پارسال. پریالل : سال های گذشته

غناهشت:سر وصدا

دری آردو: نام دره ای در برازجان که گاه زمستان سیلابی می شود

کُکُوی سو : کاکایوسف، پرنده کاکلی

باغل : باغ ها

چالچالوک : خزنده ای که زمستان در گل و لای حفره ایجاد می کند

قلا : کلاغ

جی : جای

قلا می خونه جی بلبل: کلاغ بجای بلبل آواز می خواند

گُجیک : گنجشک

خارل : خارها

تصویر بکری که شاعر از آمدن زمستان ارائه می دهد. خانه نشین خانه نشین

شدن خروس مغرور وگنجشک هایی که سرما زده می شوند و بلبل هایی که

از سرما به خارها پناه میبرند و  قارقار کلاغ ها

می رن سی گل قلا: می روند برای چیدن . گل قلا : نوعی سبزی وحشی

دوارته : دوباره

دخترل : دخترها

کومه : کلبه

هشکله دینو : بخشی از یزله محلی. یزله : آواز شادمانی

پری توری : پری چهره

دختران آبادی دسته جمعی برای چیدن گل روانه صحرا می شوند،سپس در دل

کلبه آواز می خوانند.  از شادمانی این پری چهرگان،طبیعت به وجد می آید

تُل : تپه

می خونه فایز مشتی : شروه خوانی می کند

چوپان روی تپه ای می نشیند و در حالی که گله اش آرام به چرا مشغول است

 او زیر لب برای دلش شروه می خواند

   + بـی رُخ ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
comment نظرات ()