خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

پدر

تقدیم به بهترین پدر دنیا استاد شاهرخ سروری

 

پدر که باشی

عصا می خواهی ، ولی نمی گویی

هر روز خم تر از دیروز می شوی 

جلوی آینه تمرین محکم ایستادن می کنی

....

عاشقتم پدر

                                         علی سروری


پدر که باشی

با تمام سختی ها و مشقت های روزگار،با دیدن غم فرزندت می گویی :

نگران نباش،درست می شود. خیالت تخت،من پشتت هستم

پدر که باشی

سردت می شود و کت بر شانه پسر می اندازی. چهره ات خشن می شود و دلت

دریایی؛ آرام نمی گیری تا تکه نانی نیاوری .

پدر که باشی

عصا می خواهی ولی نمی گویی؛ هر روز خم تر از دیروز می شوی

جلوی آینه تمرین محکم ایستادن می کنی

پدر که باشی

در کتابی جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست

بی منت از غریبگی هایت می گذری تا پدر باشی

پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی 

پدر که باشی

به جرم پدر بودنت، حکم همیشه دویدن برایت می بٌرند

بی اعتراض به حکم، فقط می دوی، بی رسیدن ها می دوی

ودر تنهایی ات نفس تازه می کنی

پدر که باشی

دربهشتی که زیر پای تو نیست بازهم دلهره هایت را مرور می کنی

.....

عاشقتم پدر

                                           علی سروری

   + بـی رُخ ; ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
comment نظرات ()