خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

رمز عاشقی

تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه ؟

تو از خورشید پرسیدی ، چرا

بی منت و با مهر می تابد ؟

تو رمز عاشقی ، از بال پروانه

میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟

تو آیا دیده ای برگی برنجد

از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟

و گلبرگ گلی

عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟

تو آیا هیچ می دانی

اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟

جوابم را نمی خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار

ز خود پرسیده ام در تو

که عاشق بوده ام آیا ؟

جوابش را تو هم ، البته می دانی

سکوت مانده بر لب را

تو هم ای من

به گوش بسته می خوانی

 

                                                         "کیوان شاهبداغی"

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۳
comment نظرات ()