خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

پروردگارا

پروردگارا زیستن را می دانم،چگونه انسان بودن بیاموز.

راه رفتن را می دانم،چگونه دست گرفتن بیاموز.

شاد بودن را می دانم،چگونه شاد کردن بیاموز.

داشتن را می دانم،چگونه بخشیدن بیاموز.

چنانم کن نلرزانم دلی را،یا که نشکنم غروری را،و آنقدر بزرگ باشم که جز حقارت

خویش نبینم و جز بزرگی بندگانت.

پروردگارا سخت در بند بودن ها و نبودن ها هستم.رهایم مکن . . .

 

   + بـی رُخ ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
comment نظرات ()