خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

جبران خلیل جبران

دلهایتان در سکون خود اسرار ایام و لیالی را می داند.

ولی گوشهایتان در اشتیاق گوش به زنگ است که آهنگ دل دانایتان را بشنود.

شما از راه کلمات پی خواهید برد آنچه را همواره در فکرتان بر آن واقف بودید.

شما با سر انگشتان برهنه تان آرزوهایتان را لمس خواهید کرد و چه نیکوست چنین

کاری؟

سر چشمه ناپیدای روح شما، نیازمند جوشیدن و روان گشتن است تا زمزمه کنان به

دریا بپیوندد و گنجینه ناشناستان را بسنجد و در پی آن نباشید که گنج معرفت خود را با

چوبدست یا عمق سنج اندازه گیری کنید زیرا که این خودی شما ، بیکران و نا محدود

است.

هرگز مگو حقیقت را یافته ام،بلکه بگو: حقیقتی را یافته ام.

 مگو: مسیر روح را یافته ام بلکه بگو: در مسیرم با روح روان روبرو شده ام،زیرا روح 

برتمام مسیر ها روان است.

روح نه بر خطی معین روان است و نه چون نی می روید.روح چون نیلوفر آبی که

گلبرگهایش فزون از شمار باشد،به شگفتی می گراید.

   + بـی رُخ ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
comment نظرات ()