خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

جنون

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

و اینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها،خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را ،تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود ،مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی "ها" می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار ،نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

من این گلواژه را تا صبح ،معنا می کنم هر شب

 

   + بـی رُخ ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۸
comment نظرات ()