خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

زندگی ادامه دارد

پوست مرطوب اسکله را حس می کنند

 کف پاهای فارغ از کفشم

و قطره های بهار را ...

چند قدم نزدیک تر می شوم

 به پایان تن اسکله ای که دارد

 آرامش دریا را تلاوت می کند بی درنگ

خاطره ها قدم می زنند در جریان خونم

تا من بوم روزهای نیامده را بگذارم روبه روی ذهنم

و چند طرح مفید ، بیرون بکشم

 از روزگار تصمیم های مکرر !!!

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
comment نظرات ()