خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

فریده برازجانی

دفتر شعر

 

قناری های لال

 

فریده برازجانی

 

تمام کتاب های "دارا"

و تمام مدادهای "آذر"

ترا

مرا

باز نمی گرداند  به آب _ بابا

حتی اگر

تمام مردها در باران بیایند

و آن مرد

هنوز در سبدش انار داشته باشد

"دارا"ها و "آذر"ها

گریخته اند از دفترهایمان

موش جویده است

تمام نان بابا را

و شکسته است

سبوی آب ...

باور کن !

روباه و کلاغ ربوده اند

کودکی مان را

تمام کتاب ها

و مدادهایمان را ...


در شبم همچو ماه بودی تو

بهترین تکیه گاه بودی تو

با توام ، تکه ابر بارانی !

تندری از نگاه بودی تو

گرچه گویند مردم سنگی

تاول داغ و آه بودی تو

لیک برگ سیاه دفتر را

واژه واژه پگاه بودی تو

با تو هر شب تمام می گشتم

ناتمامم ! گناه بودی تو ؟

مثل یک سنگ ، سرد و خاموشم

شعله ور ! شمع راه بودی تو

   + بـی رُخ ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
comment نظرات ()