خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

حق باکلاغ بود _ علیرضا عمرانی

 

حق با کلاغ بود

 

مجموعه شعر

 

علیرضا عمرانی

 

آسمان ، عمق پیشانی توست

تا که خورشید ، مهمانی توست

جنگل خرقه پوش حوالی

پیرو چشم عرفانی توست

عشق ، این رهگذار صمیمی

آشنای خیابانی توست

آفتابی تر از هر ضیافت

لحظه های فراوانی توست

گاه دلتنگی ات شعر من نیز

مثل یک ابر ، بارانی توست

پنجره ، این گلوی شکفته

شرح آن بغض طوفانی توست

**

وارث آسمان جنوبی

چشم های بیابانی توست !

 

ادامه ...


دارم به دوش می برم

تا از تو طعم تلخ ترانه

رد مرا دوباره بگیرد

در جام های بوسه و سر گیجه

دردی است توی جان شگفتم

دردی است در سکوت همین واژه ها

رد مرا اگر بگیری

از دست های تو

سر می روم به نیمه ی آغوشت !

   + بـی رُخ ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٩
comment نظرات ()