خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

همصدابانخل های تشنه _ سیدمحمدرضا هاشمی زاده

 

همصدا با نخل های تشنه

 

مجموعه شعر

سیدمحمدرضا هاشمی زاده

 

باید تو را به شور لبانت غزل کنم

شیرینی طراوت ضرب المثل کنم

یک ذره از حلاوت لب های غنچه ات

بردارم و نهایت شهد عسل کنم

شرقی ترین .. حوالی فصل نگاه تو

چشم و چراغ جمله ی اهل محل کنم

گلبرگ های سرخ تو را در حریم باد

منشور سبز روشن بین الملل کنم

چشم تو را به چشمه ی خورشیدی زمان

در وسعتی به سینه ی شب ها بدل کنم

ای آرزوی گمشده در بیکران عشق

کی می شود دوباره تو را من بغل کنم

 

ادامه ...


من و تو اتفاقی ساده بودیم

پیاده همسفر در جاده بودیم

دو برگ تشنه ی خشکیده در باغ

کنار دست آب افتاده بودیم

 

 

من ماندم و خاطری پریشان بی تو

چشمی که گرفته است باران بی تو

از دایره ی حوصله ام بیرون است

وقتی به لبم رسیده این جان بی تو

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢
comment نظرات ()