خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

ودرختی که تاخداجاریست _ سیدمرتضی کراماتی

مجموعه شعر

 

و درختی که تا خدا جاریست

 

سید مرتضی کراماتی

 

دیشب کمی تا قسمتی نامهربان بود

اشک از دو چشمم همچو گیسویش روان بود

او فارغ از غم بود و من هی گریه کردم

در های های گریه ام آتشفشان بود

"ای تو ... الهه ... ناز من ... با من چه کردی ؟!"

این ماجرای دیشب من با بنان بود

 ناز از من و طنازی از چشم خمارش

من اینچنین بودم و او هم آنچنان بود

حالی درون پرده بازی ها ... خدایا

رمز و رموزی ... راز پنهانی ، نهان بود

بویی که می پیچد و می آرد به سویم

بوی تو را که بوی جوی مولیان بود

آه ... از غم عشق از غم نامردمی ها

درد من و تو شرح درد عاشقان بود

یادم بماند  عاشقی درد و بلا هست

یادت بماند ... حال و روز من چسان بود

 

ادامه ...


پنجره های جنوبی دلم را

امشب دوباره باز خواهم کرد

تا شاید گذرگاهی برای

موج های پریشان باشد

تا شاید نفس گرم دریا

تنهایی دلم را نوازش دهد

و شالویی زخم دیده ، بال هایش را برقصاند

و احساس روستایی ام را

با خود

با دریا

با موج

آشناتر سازد

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
comment نظرات ()