خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

آتشم کن

 

یک شعله کافی است که آتش کنی مرا

کبریت را بکش که سیاوش کنی مرا

 

خود را به دست های خودم دار می زنم

منصور چشم های تو را جار می زنم


   + بـی رُخ ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۳۱
comment نظرات ()