خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

مریم پیله ور

 

خبر رسیده کسی دست برده در موهات!

کسی که مست شده٬با شمیم شب بوهات

خبر رسیده سرت روی شانه ی مردی ست

که ده بهار دویده ست پای گیسوهات

من و سکوت و شب و پرسه های تنهایی

صدای هلهله می آید از النگوهات

لبی  که در طلب دیده بوسی ات باشد

صدای هلهله...باید عروسی ات باشد!!

*

اگرچه یوسف کنعانی تو شد٬امشب!

دلم غریبه ی مهمانی تو شد٬امشب!

شبیه ماه شب چارده درخشیدی

تمام شهر چراغانی تو شد امشب!

به جای کاسه ی آبی که فکر میکردی

نگاه خیس من ارزانی تو شد امشب!

 

در ادامه دلسروده ای دیگر از بانو "مریم پیله ور" بخوانید ...


شبیه تیزی خنجر شده ست ابرویت

چقدر خون به دلم کرد٬رقص چاقویت!

هوا حوالی مرداد و دست من سرد است

زدم به کوه و کمر٬ بسکه شهر نامرد است!

زدم به کوه و کمر٬ برف می خورم دیگر

که از تمام محل٬حرف می خورم دیگر

فقط به خاطر اینکه تویی عزیز دلم

فقط تویی و من و... فصل برگریز دلم

اسیر دغدغه ی چای و کافه ام کردند

ببین که بچه محل ها کلافه ام کردند!

چقدر فاصله ها را ورق زدن تا تو؟!

چقدر حسرت یک شب قدم زدن با تو؟!

منم که آینه از آه من خبر دارد

تویی که از تو دلم دست بر نمیدارد!

من از عشیره ی دلدادگان رسوایم

خدا کجاست ببیند چقدر تنهایم؟!

خدا کجاست ببیند که از تو دور شدم؟!

خراب ِ خاطره ها،زخمی ِ غرور شدم!

نه اینکه بار غم ات روی شانه سنگین بود

شکسته ای کمرم را،قرار ما این بود!؟

مرا در این شب دلواپسی رها کردی

چقدر اشک بریزم که بر نمیگردی!؟

به قدر لحظه ای آغوش هم نداد اصلآ

کسی به درد دلم گوش هم نداد اصلآ !

شکسته است کسی بین ما دو تا پُل را

خدا گرفته از عاشق،تب ِ تحمل را!

چنان به سیرت "مرجانی" ات وفادارم

که درک می کنم اندوه  "داش آکل" را...

هنوز در طلب خنده هات می میرم

جسارت است٬ ولی من برات می میرم!

کسی نباید از این درد کهنه بو ببرد

کسی نباید از این عشق٬آبروببرد

تویی و دفتر شعرم٬ شهامتی جاری

هوای ابری وباران دوستم داری!

تو را در این هوس شاعرانه حل کردم

        دوباره توی خیالم، تو را ..............!

   + بـی رُخ ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٢
comment نظرات ()