خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

من و ... شب و ... هوای تو ...


وقتی از ما
تو کم می شوی
تکلیف من باقی مانده چه می شود؟...


لهجه عشق گرفته ام
بس که با تو زیسته ام


مرا در آغوش بگیر
دلم یک بغل خاطره می خواهد


میخوانمت فصل به فصل خط به خط نکته به نکته تازگی داری برایم همیشه حتی در بازخوانی


هنــوز هــم مــی شــود
از ایــن عصــای لــعنتی
امــیدِ مــعجزه داشــت
مــوســایــش، تــو باشــی اگــر!



تنها
نیستم
مدتی ست
با تو
در خودم
زندگی می کنم...


نـــگاهم پـشت دریچـــه دلت منتـظــر است
اذن دخولش ندهی
تـا ابد
انــعکاس خاطراتت را به تمــاشا مینشیند


تمام ماجرای من برای تو سه واژه شد من و... شب و... هوای تو...

نبـــــودن هــایت را
با خیــــال بودنـت
بــه هـم بـافته ام
چـه ســنگین شده این شـــال گــردن

   + بـی رُخ ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٧
comment نظرات ()