خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

تو

 
من هنوز هم ایمان دارم
 
بـه چشم هـایت
 
کـه روزی کــافرم کرد
 
و آغوشی کـه بی جواب گذاشت
 
دنیــایم را٬ کـه امتدادش ابریشم تن تو  بود
 
همان جـایی کـه
 
همه ی زخم های من را
 
شراب چند ساله ی لب های « تـو » مرهم می شد 


 

   + بـی رُخ ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٦
comment نظرات ()