خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

چشـــــــــمان مشکـــــــی ات

 

با دســــــــت  ِمهربان ِ تــو در بــاز می‌شود

شب با دو چشم مشکی‌ات آغاز می‌شود

چـون کــودکی که تازه زبان باز کرده است

لــــب باز می‌کنـــــی و دلـــم باز می‌شود

ابــــراز عشـق را به سخـــن احتیاج نیست

عشــق است آنچه بی‌سخن ابراز می‌شود

شانه به زلف پُر شکنت چـــــنگ مـــــی‌زند

آییــــنــه نـیـــز لــب‌ بــه‌ لـــب آواز می‌شود

بالاتـــــر از ســـایه چشم خودت که نیست

هــــر رنـــــگْ سایه‌ای بزنـــــی ناز می‌شود

پنــــهان نــــگاه می‌کنــــم و اشک‌های من

هـــــر قطـــره ســـیل ِخانه‌برانـداز می‌شود

 

بهـــــمن صبــــاغ زاده

   + بـی رُخ ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱۸
comment نظرات ()