خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

سی و سه پل

اصـفــهان سی و سه پُل   زمستان90

 

شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند

در تنور داغ آغوشت ، چه نازی می کند …

در تو می پیچد تمام واژه های پیکرش

در میان بوسه هایت یکه تازی می کند


می شود آن کس که باید باشد و باید شود

عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند

مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه ها

چون که لیلا دائما عاشق نوازی میکند


شعر من … آری … تو باشی . جور دیگر میشود

وصف غم ها را فقط با فعل ماضی میکند

بی خیال درد و غمهای درونی می شود

چون تو هستی ، ادعای بی نیازی میکند

 

محسن مــهرپرور

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٠
comment نظرات ()