خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

چایی داغ لبت

 

چایـیِ داغ لبت تازه دم و خـــوش رنگ است

دو سه لیوان بده بانو که دلم بد تنگ است

مـیز صبـحانه بدون تــو عســل کـــم دارد

پس بیا و بنشیـن – کارِ دلِ مــن لـنـگ است

بهــترین رایــحه ی صبح در آغـوش تو است

نان داغِ تن تــو سنگـــکـی بی سنـــگ است

چشـــم گیــرای تو وقتی که به من می تابد

بین خورشـــید و تن گرم تو در من جنگ است

می پـرد خــواب شـب از چشـم غزلهای کبـود

چــون که مـرغ سحــــری در صدد آهنـگ است

 

م مهرپرور

   + بـی رُخ ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٦
comment نظرات ()