خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

بانـــوی شعــر مـــن

 

خط نستعلیقِ ابروی تو را وقتی نوشت

لب گزیدند از تحیُّر خوشنویسان بهشت

 

سوختند از آتشِ رشک و حسادت حوریان

چون تو را زیباتر از زیباترینانش نوشت

 

بر خلاف قبل ، شیطان سجده کرد این بار را

چون خدا “اشرف” ترین مخلوق عالم را سرشت

 

با بهاری ناب – اندام لطیفت را سرود

چشم – فروردین و لب خرداد و دل اردیبهشت

تا خدا شاعر شد و عشق تو را تحریر کرد

پر شد از اوصاف زیبایت کتاب سرنوشت

 

… و تو بانوی تمام فصل های من شدی

پر کشید از دفتر شعرم خزان زرد و زشت

 

م مهرپرور

   + بـی رُخ ; ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٧
comment نظرات ()