خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

ما آبشش دارم

سلام عزیزان دل

این روزها آنقدر خورشــید خانم آتشین از ما خوشش آمده که

بی رودربایستی می آیـد گونه های مان را می بوســــد و جای این

بوسه ها چهره ی ما را چنان برشته نموده که هر یک از هم میهن نان

ما را می بیند در دل می گوید :

"پناه بر خدا،مرد هم مردهای قدیــم،خجالت هم خوب چیزیه،طــــرف

پنجاه سالشه رفته پوستشو برنزه کرده،خُب زیرابروت هم بردار و  ... "

دور از جان شـــریف تان داریم آب پز می شویم،مغــــز پــخت؛

دریا هر چه داغ دل ازتابش خورشید دارد،می دمد روی ما؛

شرجـــی بیداد می کند .

در این تابســــتان کشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدار،

با این گــــرما و شرجــــی،رمـــق وحــوصــله هیــــــچ کاری برایمان

نمانــده، تکان خوردن از زیر کولـر گازی غیـرممـــکن است،با این حال

باور بفرمــــایید دوری از این دیـــــــــار گرماخیـــــز و این مـــــــردم

دریادل،محال است. به ماهیی می مـانیــم که از آب دور شــــده و

نمی تواند نفـــس بکشد.

بگذریم ؛ حکایت ما و دیارمان  (بوشهـــــــــر)  حکایت غریبی است ...

 

 

جنوبی هستم و عاشق

دلم دریاست

دل دریایی ام

در انتظار ریزش باران

و من نخلــــم

و سبـــــزم بی حضـور آب

جنوبی هستم و عاشق

و فـرهــادم به آن شیرینـــی

خرمای دشتستان

   + بـی رُخ ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳٠
comment نظرات ()