خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

دریا

 

این غزل استاد "محمد علی بهمنی " را عاشقانه دوست دارم و هر بار که دریا را

 می بینم،بیت بیتش را دلم با صدای بلند می خواند.

با آرزوی سلامت استاد،این غزل را شمع "خشم کانه" می کنم به پاس

مهربانی و لطف همان عزیز بی بدیل که مرا دوباره به نگاشتن وا داشت

 و "خشم کانه" را به رویشی دیگر.

 

 دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعر تر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

می خواهم اعتراف کنم هر غزل که ما

با هم سروده ایم جهان کرده از برش

با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون

شعری که دوست داشتی از خود رها ترش

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم

حس می کنم که راه نبردم به باورش

دریا! منم،هم او که به تعداد موج هات

با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

 دریا سکوت کرده و من بغض می کنم

بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

 

   + بـی رُخ ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱۱
comment نظرات ()