خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

اسباب کشی

 

سلام دوستان بهــــــتر از جان شاهــــــــــرخ

( البته اگر جان من ناسپاسی  ارزشی داشته باشد )

 

دور از جان شریف تان (که وجودم،فدای جان عزیزتان باد) اسباب کشی داشتیم

که از ازدواج هم مخوف تر است و خسته کننده تر

جان مان آمد، نه جان مان رسـید نُک دماغ مان؛ در واقع نزدیک بود از ملال و ناامیدی

و رنج روزگار و کبودی بختِ نامساعدِ الدنــــــــگ، قالب تهـــــــــــــــــــی کنیم.

خدا وکیلـــــــــــــــــی دردِ اسباب کشی از درد کلیه برای آقایان و از درد زایمان برای

بانوان،بیشتر و بسی جان فرساتر است

حالا یکی نیست بگوید: مرد حسابی (زرشـــــــــــک) ! حالا در این سن و سال

وروزگار بازنشستگی و در هنگامه ی کوچ ناجوانمردانه ی تاب و توان و غروب دهشتزای

جوانی،چه وقت اسباب کشی و این ادا و اصول هاست، خُب می نشستی سر

جا و مکانت،مگر آزار داشتی یا دل درد آپاندیسی ویا آسکاریس مزمن ؟ شایدهم

در این قحط سال آهن سرت به آهن خورده باشد و یا خورشید عالمتاب با تمام

توان پس گردنی نواخته باشدت از قفا ؟ دردت چه بود مـــردک؟ خوشی زیر دلت

زده یا "علی بی غم" گنج قارونی (خدا رحمت کند فردین را)؟ آخر تو را چه به اسباب

کشی و خانه عوض کردن و مانند این افعال اربابان رفاه و آسایش. حال دیگرکبکِ روزگارت

شش دانگ، خروس شاخدار می خواند و مرغ افغانی ات تخم دو زرده می گذارد برایت؟

هااااااااااااااا ن بگشا آن زبان لاکردارِ بی مروتِ برزخی را که دردت چه بود آخــــــــــر؟

حرفی بزن مردکِ پرادعای کارنابلد، آخر اسباب کشی ات چه بود دیگر ؟

 

شاهـــــــــــــــــــــــــرخِ سردر جیب حماقت فرو برده و زخم روزگار بی مروت خورده

از همه جا مانده و پای چون ستوران بی  مغز در گِل مانده و سوخته جان وبیش از 

جان آنجایش،بسی بیش از آتش دوزخ :

اگر دردُم یکی بودی چه بودی

   + بـی رُخ ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٤
comment نظرات ()