خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

در سینه ات نهنگی می تپد

این که مدام به سینه ات می کوبد قلب نیست.ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می

شود.ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.

قلبها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس.اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد

؟!

آدمها ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلبها را در سینه.اما ماهی وقتی در دریا شناور

شد ماهی است و قلب هر وقت در خدا غوطه خورد ،قلب است.

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد،تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه

داری؟و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی

قلب خلاصه می شود و آدم قانع.

این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد و این تنگ تنگ خواهد شد و این آب ته خواهد

کشید.تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به

اقیانوس.کاش راه آبی به نا منتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می

زدی.کاش . . .

بگذریم . . .

دریا و اقیانوس به کنار،نا منتها و بی نهایت پیشکش.

کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی.این آب مانده است و بو گرفته است.و تو

می دانی آب هم که بماند می گندد.آب هم که بماند لجن می بندد.و حیف از این ماهی که در

گل و لای بلولد و حیف از این ماهی که در غلط بغلطد.

                                                                        عرفان نظر آهاری

   + بـی رُخ ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
comment نظرات ()