خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

اندیشه کن

شاعر گوید:

دو چیز طیره عقل است،دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی.

بنابراین :

اگر کسی به تو لبخند نمی زند،علت را در لبان بسته خود جستجو کن

و وقتی می توانی با سکوت حرف بزنی،بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن.

از زشت رویی پرسیدند:"آن وقت که جمال پخش می کردند کجا بودی؟" پاسخ داد "در صف

کمال"

آنچه که با کمال می خری،رفع مشکل نیست،پرداخت هزینه است.

رفیق پا برهنه ها باش چرا که ریگی به کفش شان نیست.

با تمام فقر عشق را گدایی کن و با تمام ثروت خریدار عشق مباش.

هر کس ساز خودش را می زند، این تو هستی که نباید به ساز کسی برقصی.

مردی که کوه را برداشت کسی بود که با جمع آوری سنگریزه ها شروع کرد.

معنای شجاعت:بترس و بلرز و با این همه قدمی بردار.

هیچ گاه تنها نیستی چرا که می توانی با خدا خلوت کنی.

روزی به عقب بر می گردی و به آنچه گریه آور بود،می خندی.

آدمی را آدمیت لازم است،عود بی بو خاصیت هیزم را هم ندارد.

با کشتن گنجشک ها کرکس ها ادب نمی شوند.

از آن کس که با تو برخورد می کند یک بار بترس و از آنکه خودش را به تو می

چسباند،هزار بار.

فرق نبوغ و حماقت در این است که نبوغ حدی دارد.

   + بـی رُخ ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
comment نظرات ()