خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

زنِ دُرُست نمی دانمت ...

مواد لازم: کاغذ، قلم، و شاخه نبات

تمام پُست مُدرنانِ محترم صلوات


قلم به کاغذ لغزیده شد، کمی لیقه

مچاله کرد، مرکّب رسیده شد به دوات


نمی توانم وصفت کنم زنی را که-

به جای «شِکّر» می¬ریزد از لبت شکلات!


زنِ گریخته از سوره سوره¬ی انجیل!

زنِ رها شده در آیه آیه¬ی تورات!


زنی که در مانده در برابرت وزنِ

مَفاعلُن فعلاتُن مفاعلن فعلات!


زنی که مضمونِ تازه¬ی غزل¬هایم-

هر آنچه می¬کنم از خنده‌هات استنباط!


«زنِ درست نمی¬دانمت!» نمی¬دانم-

تنت مفرّحِ ذات است یا مُمدّ حیات


تو نیستی که پر از واژه می‌شود تلفن

و واژه واژه مرا حلقه می¬زنند صدات


کنار لمسِ تو من نیستم، نمی¬دانم

که دست¬هات؛ که انگشت¬هات؛ ناخن¬هات...

 

صـــــــــــــالـح دُرونـــــــــد

 

   + بـی رُخ ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٧
comment نظرات ()