خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

آتش

گفتم که تعریف مرا جدٌی نگیرید
حرفی زدیم امٌا شما جدٌی نگیرید

در یک غزل گیرم که حرفی از تو گفتیم
لطفا شما آن قدرها جدٌی نگیرید

احوالمان بد بود یک چیزی نوشتیم
هذیان ِ تب های مرا جدٌی نگیرید

شاید نگاهت قالب یک مثنوی شد
یا مولوی باشید یا جدٌی نگیرید

شاعر اگر اغراق می گوید, بگوید
دقٌت بفرمایید تا جدٌی نگیرید

در بیت آخر مختصر سازیم خود را
این واقعیت را چرا جدٌی نگیرید؟

جز دود و خاکستر که می ماند از "آتش"
چیزی اگر ماند زما , جدٌی نگیرید


 

علیرضا آتش

   + بـی رُخ ; ۸:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٥
comment نظرات ()