خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

بی خبران خبر خبر

بی خبران خبر خبر،میکده باز باز شد

نیمه شبی به درگهی دست کسی دراز شد

شیخ فرود آمد از منبر و وعظ و مرثیت

مطرب عشق از میان هی زد و بر فراز شد

می رسد ز هر طرف بانگ رباب و چنگ و دف

یار ز راه می رسد دمدمه نیاز شد

چنگ به دامنش زدم عشوه نمود و بست در

سنگ چو بر درش زدم صد در بسته باز شد

عشق چو سر بر آورد خواجه به بندگی برد

تاج سر سبکتکین خاک در ایاز شد

سر وجود خال تو،مستی ام از خیال تو

آینه جمال تو ساغر اهل راز شد

طره کیمیا برد تاب و توان  شمس را

عشق حقیقی عاقبت ختم به این مجاز شد

آینه وقت دیدنت بر دلش آه خیمه زد

سرو چو دید قامتت خم شد و در نماز شد

ارفع اگر زدی به سر نعره کشیدی از جگر

شکر خدا که عاقبت آه تو کارساز شد

                                                           ارفع کرمانی

   + بـی رُخ ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٤
comment نظرات ()