خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

گفتم گفتی

گفتم نگفتنی است تو گفتی بگو بگو

چون آینه مقابل هم رو به رو بگو

گفتم که گفتگو نه سزای محبت است

گفتی در این معاینه بی گفتگو بگو

گفتم حکایت دل ریش است و مویه ها

گفتی بیا حکایت دل مو به مو بگو

گفتم مگو به کس که بسی دوست دارمت

گفتی بشوی دست از این آبرو بگو

گفتم جناب عشق بلند آشیان ماست

گفتی که نام حضرت او با وضو بگو

گفتم هوای وصل تو در سینه من است

راهی برای رستن از این آرزو بگو

گفتی وصال دوست سر دار می دهند

حلاج وار نام مرا همچون او بگو

   + بـی رُخ ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
comment نظرات ()