خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

گفتا

گفتا که می بوسم تو را،گفتم تمنا می کنم

گفتا اگر بیند کسی،گفتم که حاشا می کنم

گفتا ز بخت بد اگر ،ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم

گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتا چه می بینی بگو در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

                                                                سیمین بهبهانی

   + بـی رُخ ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۸
comment نظرات ()