خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

دوش

من بودم و دوش  آن بت بنده نواز

از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

شب را چه کنم  حدیث ما بود دراز

   + بـی رُخ ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٢
comment نظرات ()