خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

فلسفه رفق در شرق

 

 در زندگی تا می توانی بکوش گفتار و به ویژه رفتارت، بازگوی آن چه هستی باشد و نه

آنچه می خواهی باشی .

شاید باور نکنی همان ها که دوست شان داری و برای شان نقاب میزنی، پشت نقاب را،

هرچه که باشد، بیش از روی آن ستایش می کنند.

برای صداقت و صمیمیت جانشین خوبی وجود ندارد.

می دانی فریب و ریا از کجا پا گرفت؟

درست از لحظه یی، که کسی در جایی، از عرضه ی واقعیت وجودش به دیگران گریخت و

جای اش را داد به صحنه سازی و نقش بازی.

دیگران هم درعوض، چهره دگرگون کردند و به بازی گری رو آوردند.

و شد آن چه که نمی بایست بشود

با موج حرکت نکن !

مراقب باش! دستی که به سوی عزیزی دراز می کنی، همان دستی است که پس می گیرد .

هرچه به کاری، بارش را درو می کنی.

                                                  برگرفته از فلسفه ی "رفق" در شرق

 

   + بـی رُخ ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٦
comment نظرات ()