خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

پایان دغدغه

برای خواهرم فخرالسادات به یمن فراغتش از کار اداری

وتعهد بی مثالش و مهربانی بی دریغش:

 

این هم پایان دغدغه

دغدغه بیدار باش و رفتن

رفتن و رسیدن

اما خواهرم پایان دغدغه

آغاز دلتنگی است

وتو خوب این را می دانی

راستی   دیروز از خیابان آشنای اداره ات می گذشتم

کسی سراغت را می گرفت

می دانی که بود؟

کار

آری کار

کار سراغت را می گرفت

 

در این مانده ام که همه دنبال کار می گردند و کار دنبال تو

کار دلتنگ توست عزیز

صندلیت در اداره

میزت

خودکارت

حتی پرونده هایی که هر روز به دقت آنها را مرور می کردی و به نتیجه می رساندی

و شاید حالا کمی غریب مانده اند

تو خوشبختی خواهرم

کسی که یار کار بود و با تمام وجودش آن را پاس می داشت

کاش من و ما هم مثل تو باشیم

و چون تو کار را به سرانجام برسانم

آنگونه شایسته و مومنانه که کار دلش برایمان تنگ شود

 

پایان دغدغه

آغاز دلتنگی است

و این دلتنگی

چه خواستنی است

و تو خوب این را می دانی خواهرم

   + بـی رُخ ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۸
comment نظرات ()