خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

بگذر

به خلوت بی ماهتاب من بگذر

به شام تار من ای آفتاب من بگذر

کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است

 فرشته وار شبی رابه خواب من بگذر

نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم

 بیا به پرتو جام شراب من بگذر

اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین

اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر

فروغ روی تو سازد دل مرا روشن 

بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر  

کرم کن و در کلبه ام قدم بگذار

 مرا ببین و به حال خراب من بگذر

تو را که طاقت سوز حمید یک دم نیست

نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر

                                                            حمید مصدق

   + بـی رُخ ; ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۸
comment نظرات ()