خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

علی را ضربتی کاری نمی شد

ز لیلایی شنیدم   یاعلی گفت

به مجنونی رسیدم   یاعلی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد

به گوش غنچه کم کم   یاعلی گفت

چمن با ریزش باران رحمت

دعایی کرد و او هم   یاعلی گفت

یقین پروردگار آفرینش

به موجودات عالم   یاعلی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند

چو بر می خاست آدم   یاعلی گفت

مگر خیبر زجایش کنده می شد

یقیین آنجا علی هم   یاعلی گفت

علی را ضربتی کاری نمی شد

گمانم ابن ملجم   یاعلی گفت

   + بـی رُخ ; ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
comment نظرات ()