خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

قلبم به عشق تو ،نه تظاهر نمی کند

ای تکیه گاه کوچه تنهایی ام درود

ای آنکه یک نگاه تو قلب مرا ربود

هر بار آمدم که از اینجا ببینمت

پشت خیال پنجره باران گرفته بود

احساس می کنم که در این لحظه های خیس

حتی تو را شبیه غزل می توان سرود

با قطره هات روی دلم بستری بساز

جاری بمان همیشه در اینجا شبیه رود

قلبم به عشق تو نه تظاهر نمی کند

پیوند خورده است همان لحظه ورود

سر می کشد به تک تک سلولهای من

از کوچه نگاه تو آرامش وجود

خوابیده بود ساعت دلواپسی هنوز

بین هجای بودن و رفتن در این حدود

تق تق ،دوباره ثانیه ها پشت پنجره

بیدار می شوند،تو رفتی ،ولی چه زود

   + بـی رُخ ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
comment نظرات ()