خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

هر شب بیا

در هر طلوع، در هر غروب

چشم به راه آمدن تو ام.

بیا،هر شب بیا

از ستاره ها نشان مرا بپرس،از مهتاب سراغ مرا بگیر

از سکوت کهکشانها.

زمزمه مهر جوی مرا با خود بشنو

آن را که ما است،

آن را که دو نیمه را یک سیب کرده است،

آن را که دو نیمه را یک خویش کرده است،

دریاب.

بیا،هر شب

در خلوت هر مهتاب تنهایم،در سایه هر شب

چشم به راهت گشوده ام.

در پس هر ستاره پنهانم،در پس پرده هر ابر در کمینم

بر سر راه کهکشان ایستاده ام،بر ساحل هر افق منتظرم

بیا،خورشید که رفت بیا.

   + بـی رُخ ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
comment نظرات ()