خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

بارون

سحرگاهان

چه خوش بارید

آن دردانه آن باران

چه نیکو آب زد

بر زلف و روی نخل ها و ساحل تشنه

و خورشید جهان آرا

چه خوش بر زلفکان خیس و باران خورده ی گزها

و حتی تیترون خسته از پرواز

و شالوی سپید ساحل این دشت

شانه ی هف رنگ خود را زد

زمین فیروزه شد از ریزش باران

و از آن سبز تر      در یا ......

   + بـی رُخ ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٩
comment نظرات ()