خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

خدایا

 

 گاهی نسیم یادت،پلک های پنجره دلم را می گشاید آرام،

و آن لحظه ای است که شمیم یادت،بودنم را معنا می بخشد.

شب ها،آن گاه که ذهن کوچه خواب است،زمزمه پنهانی مهتاب،تسبیح توست.

"یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض"

خود را سپرده ام به آسمان و لحظه های نورانی تک تک ستارگان.

مرا بمیران تا زنده شوم؛ زنده به روشنای حضورت، زنده به درک بودن با تو.

مرا زنده کن،آن قدر که پذیرایم شوی، آن قدر که بتوانم تو را در خود احساس کنم.

   + بـی رُخ ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٧
comment نظرات ()