خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

آقا گمانم

آقا گمانم من شما را دوست . . .

حسی غریب و آشنا را دوست . . .

نه نه ! چه می گویم فقط اینکه

آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور من اینکه شما با من

من با شما این قصه ها را دوست . . .

ای وای ! حرفم این نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست . . .

حس عجیب پیشتان بودن

نه! فکر بد نه! من خدا را دوست . . .

از دور می آید صدای پا

حتی همین پا و صدا را دوست . . .

این بار دیگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست . . .

   + بـی رُخ ; ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٤
comment نظرات ()