خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

بی اسم

بی اسم حتی می شه

عاشق شد

بی هیچ روی از خدا

رو خاک

من سالها عاشق

شدم بی او

یک حس بی تفسیر

وحشتناک

من عاشق رفتار های تو

این ترس بی اندازه از

دینم

تو عاشق چیزی که

پنهونه

من عاشق چیزی که

می بینم


بی اسم حتی می شه

عاشق شد

جادوی این دلدادگی کم

نیست

تا سیب های کال

بی تابند

حوای من تقصیر آدم

نیست

دور از تو افتادم ولی

هر شب

حس می کنم بسیار

نزدیکی

خاموش شد فانوس من

ای کاش

عادت نمی کردم

به تاریکی

بی اسم حتی می شه

عاشق شد

بی هیچ نامی از تو یا از

من

بیدار کن این ترس پنهون

این عادت هر روزه رو

بشکن

                       عبدالجبار کاکایی

   + بـی رُخ ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٢
comment نظرات ()